دکتر احمد کتابی

«حکایت پادشاه و کنیزکِ رنجور ...»، یکی از دلاویزترین و آموزنده‌ترین حکایات مثنوی در دفتر اول  است که نظر به اهمیت خارق‌العاده‌اش، کتاب‌ها و مقاله‌های زیادی درباره آن نگاشته شده است.
 در بخشی از این داستان، مولانا از روشی برای شناخت بیماری روانی سخن می‌گوید که با تسامح، می‌توان از آن به اصطلاح امروز به روانکاوی (پسیکانالیز ) تعبیر کرد. با توجه به آنچه گفته شد، جای آن دارد که قبل از شروع به شرح حکایت، به ارایه توضیحی کوتاه درباره اصطلاح مزبور پرداخته شود.
تعریف روانکاوی
روانکاوی به نظریه یا شیوه‌ای اطلاق می‌شود که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، توسط «زیگموند فروید» برای کشف، تحلیل و درمان اختلالات روانی اندیشیده شد. 
دیری نپایید که این نظریه در حوزه‌های روانشناسی و روانپزشکی به نهضتی عظیم مبدّل شد و پیروان بسیاری یافت، ولی در عین حال با مخالف‌ها و انتقادهایی هم مواجه شد.
روانکاوی، همان‌گونه  که «نورمن‌مان» بیان کرده است: «روشی است که  به‌وسلیه آن می‌توان از انگیزه‌های ناهشیارِ آدمی آگاهی یافت.»(اصول روانشناسی، ترجمه فارسی، ص ۱۰۴)
درواقع، اساس و بنیان روانکاوی بر این اندیشه استوار است که برای درمان اختلالات روانی، اعمّ از شدید و خفیف، پیش از هر کار باید حجاب را از چهره بیماری‌های روانی برگرفت و نطفه و منشأ  آنها را که اغلب در ناخودآگاهی و کام‌های واپس‌زده بیمار مخفی و در نتیجه از خودِ او هم پنهان است، واقع‌گرایانه شناخت. 
برای نیل بدین منظور، روانکاو باید ضمن رجوع به گذشته بیمار ـ به‌ویژه دوران کودکی او ـ زوایای چهره ظاهرالصّلاح وی را کنار زند و به ریشه‌های واقعی بیماری اش پی ببرد. (آریان‌پور، فرویدیسم در ادبیات و عرفان، ص ۲۹۷)
در این رهگذر، روانکاو را چاره‌ای جز این نیست که از معلومات به مجهولات برسد... بنابر آنچه گفته شد، روانکاو موظف است:
ـ اولاً  علاقه‌مندی و اعتماد بیمار را نسبت به خود جلب کند.
ـ ثانیاً  وی را به هر طریق و تا آنجا که میسر است، به افشای خاطرات و تجارب مغفول و مطرودِ خود برانگیزد. آنگاه به تحلیل و تفسیر آنها بپردازد.
شرح حکایت مثنوی
خلاصه این حکایت بسیار معروف که مولوی آن را «نقدحالِ» آدمیان دانسته، به شرح زیر است:
در روزگاران پیشین، پادشاهی، ضمن شکار، با کنیزکی خوبروی مواجه می‌شود. در حال۱، دل در گرو مهر او می‌نهد، حلقه بندگی او را بر گردن می‌افکند و از فرطِ دلدادگی، وی را می‌خرد.
 چندی نمی‌گذرد که کنیزک رنجور و بیمار می‌شود. پادشاه که بر اثر نگرانی از احوال نزار کنیزک، خواب و قرار و تندرستی خود را از دست داده است، فرمان می‌دهد تا از سراسر مملکت، پزشکان برای معالجه کنیزک گردهم آیند:
شه طبیبان جمع کرد از چپُّ و راست
گفت: جان هر دو در دست شماست
پزشکان آمادگی و توانایی خویش را برای درمان کنیزک اعلام می‌دارند و از فرط غرور و خودپسندی، خود را در حذاقت، مسیح دوران می‌انگارند. اما از قضا درمان‌های آنها کارساز نمی‌شود و ‌بیماری کنیزک رو به وخامت می‌گذارد.
پادشاه که از معالجات پزشکان ناامید شده است، با احوالی پریشان و برهنه پا، روی به جانب مسجدی می‌نهد و دست حاجت به سوی قادر بی‌همتا دراز می‌کند:
رفت در مسجد سوی محراب شد
سجده‌گاه از اشکِ شه پُرآب شد
پادشاه را در حالت گریه و استغاثه، خواب درمی‌رباید. در عالَم رؤیا، پیری بر او ظاهر می‌شود و بدو مژده می‌دهد که فردا حکیمی حاذق به کمک او خواهد شتافت.
روز بعد، با برآمدن آفتاب، وعده پیر به حقیقت می‌پیوندد و حکیمی دانشور و پرمایه، به‌سان آفتاب در میان سایه، بر او ظاهر می‌َشود. پادشاه با چهره‌ای گشاده به استقبال حکیم موعود می‌شتابد و پس از تکریم و تجلیل وافر، وی را به حرم، به نزد کنیزک رهنمون می‌شود.
طبیب الهی پس از مشاهده چهره بیمار و گرفتن نبض و دیدن قاروره۲ و ملاحظه سایر علامت‌ها و نشانه‌ها به این نتیجه می‌رسد که تمامی درمان‌ها  و تجویزهای دارویی پزشکان قبلی، به سبب غفلت آنها از احوال درونی بیمار، یکسره اشتباه بوده و موجب وخامت حال وی شده است:
گفت: هر دارو که ایشان کرده‌اند
این عمارت نیست، ویران کرده‌اند۳
و سرانجام می‌رسیم به مهم‌ترین بخش حکایت که در ضمن، شاهد مثالِ اصلی ما در زمینه بررسی روانکاوی از دیدگاه مولانا هم هست.چنان که گفته شد، حکیم الهی بر اثر معاینه کنیزک به فراست درمی‌یابد که وی به بیماری جسمانی مبتلا نیست، بلکه ابتلای اصلی او دلدادگی است. گام بعدی، یافتن متعلّق این دلدادگی ـ هویت معشوق ـ است. 
برای نیل بدین منظور، حکیم یادشده به روشی متوسل می‌شود که از جهاتی به شیوه روانکاوی مورد نظر و توصیه «فروید» و پیروان او شباهت دارد. قبل از هر کار، محل اقامت بیمار را آرام و خالی از اغیار می‌کند تا وی بتواند مکنونات قلبی خود را آزادنه اظهار و افشا کند:
گفت: «ای شه، خلوتی کُن خانه را
دُور کُن هم خویش و هم بیگانه را
پادشاه خواسته حکیم را برآورده می‌کند و او با جلب اعتماد کنیزک، کم‌کم شروع به طرح سؤالاتی از وی می‌کند و ضمن آن، نبض بیمار را هم در دست می‌گیرد و تغییرات آن و نیز رنگ چهره او را با توجه به سؤالات مطرح شده، زیر نظر دارد:
نرم‌ نرمک گفت: «شهر تو کجاست؟
که علاج اهل هر شهری جداست
و اندر آن شهر از قَرابت کیستت؟
خویشی و پیوستگی با چیستت؟»
دست بر نبضش نهاد و یک به یک
باز می‌پرسید از جورِ فلک
و حکیم غیبی همچنان به ارائه پرسش‌های اکتشافی خود ادامه می‌دهد:
گفت: «چون بیرون شدی از شهر خویش
در کدامین شهر بودستی تو بیش؟»
... نام شهری گفت و زان هم درگذشت
رنگ و رو و نبض او دیگر نگشت۴
... شهر شهر و خانه خانه قصّه کرد
نی رَگَش۵ جنبید و نه رخ گشت زرد
حلّ معما
طبیب حکیم ضمن برشمردن اسامی شهرها، نام سمرقند بر زبانش جاری می‌شود. به محض شنیدن این اسم، ضربان قلب کنیزک ناگهان شدت می‌یابد و رنگ چهره‌اش دگرگون می‌شود:
نبض جَست و روی سرخ و زرد شد
کز سمرقندیِ زرگر فرد شد۶
با به دست آمدن سر نخ اصلی، حکیم درصدد یافتن محل دقیق اقامت زرگر برمی‌آید و با پرس‌وجوی بیشتر به مراد خود می‌رسد:
گفت: «کوی او کدام است درگذر؟»
او «سَرِ پل۷» گفت و «کوی غاتفر۸»
چنان‌که ملاحظه می‌شود، مولانا در این پرس‌وجو، از سازوکار (مکانیسم) «تداعی معانی» که اساس و بنای شیوه روانکاوی فروید است، استفاده می‌کند.
حکیم غیبی که بدین‌گونه از علت واقعی بیماری کنیزک آگاهی یافته است، نزد شاه می‌رود و راز دلدادگی کنیزک را نسبت به زرگرِ سمرقندی به صراحت با وی در میان می‌نهد و تنها راه درمان کنیزک را احضار زرگر و فراهم آوردن موجبات وصال این دو عنوان می‌کند.
شاه این پیشنهاد را به سَمعِ قبول می شنود و می‌پذیرد و به فرمان او زرگر را با اهدای تحفه‌های بسیار و با احترام فراوان از سمرقند به دربار می‌آورند:
پس حکیمش گفت: کای سلطانِ مه
آن کنیزک را بدین خواجه بِدِه
... شه بدو بخشید آن مه روی را
جفت کرد آن هر دو صحبت‌جوی را
این تدبیر بسیار مؤثر واقع می‌شود تا آنجا که کنیزک طی شش ماه سلامتی خود را بازمی‌یابد.
مدت شش ماه می‌راندند کام
تا به صحّت آمد آن دختر تمام

پی‌نوشت:
۱ـ فوراً، بلافاصله                 ۲ـ ظرف شیشه‌ای حاوی بول بیمار
۳ـ به جای بهبود، وضع را بدتر کرده‌اند.                ۴ـ تغییر نکرد.
۵ـ نبضش  ۶ـ معنای مصرع دوم: چون که از زرگرِ سمرقندی جدا شده بود(فرد = جدا، دور).   ۷ و ۸ـ نام‌های محله و کوی محل اقامت زرگر در سمرقند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی